![]() گفتي: " به چه رنگ مي بيني آن رنج فروخورده آن درد را؟ گفتم: " به رنگ نوشته هاي سوختهام وقتي ديگر آتشي نباشد ... و اينچنين درد را بر پرده نقاشي ذهنم به تصوير کشيدم ققنوس وار خيال وهم آلود گمشدهات از لابلاي خطهاي ذهن سوختهام نمايان شد و آبي به رنگ قير
دلم مثل دلت خونه شقايق
آتش به درون من برافروختـــه است آن يار كزاو دامن دل سوخـــته است ياران به تماشا بنشيـنیــــــــد كه دل درهردوجهان ديده به اودوخته است
راهمان اينجا از هم جدا می شود
کاش می شد سکوت غریبانه ی گنجشک های
افسرده را معنا کرد...کاش می شد فریاد مظلومانه نیلوفر های مرداب را شنید... کاش می شد اندیشه و احساسم را به دست پیچکی بسپارم تا به هر کجا که می خواهند سر بکشند.... از تکرار ناقص خاطره ها , از تلاش بیهوده برای رفتن و نرسیدن مثل دو خط موازی خستم...
از تو براي تو مي گم
كه اسم تو رو لبمه
ياد قشنگ لحظه هات
هميشه توي قلبمه
از تو براي تو مي گم
عزيزتر از ستاره ها
سلامی دوباره
دلـم بـرای کـسـی تـنـگ اسـت که چـشـمـهـای قـشـنـگـش را به عـمـق آبـی دریـای واژگـون می دوخـت و شعـرهـای خـوشی چـون پـرنـدگـان می خـوانـد
دلـم بـرای کـسـی تـنـگ اسـت که هـمـچـو کـودک معـصـومی دلـش بـرای دلـم می سـوخـت و مهـربـانـی را - نـثـار مـن می کـرد
وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي که ديگر رفت، من به انتظار آمدنش نشستم وقتي که ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد ، من او را دوست داشتم وقتي که او تمام کرد من شروع کردم وقتي او تمام شد من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن . مثل تنها زندگي کردن . مثل تنها مردن
خدایا دلم خیلی گرفته. نمی دونم چی بگم چی بنویسم از چی بگم از کدومش... شده تا حالا گریه ام ارومت نکنه شده تا حالا دلت با هیچی اروم نشه خیلی خستم خیلی شکستم خیلی تنهام فقط میگم چه کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ای دوست تو بگو...؟
دوباره شب شدومن دلم گرفته تو که رفتی انگاری زندگی رفته دوباره دلم میخواد تو رو ببینم دوست دارم بازم کنار تو بشینم دوباره میخوام که بشنوم صدا تو دوست دارم بازم ببینم خنده ها تو دستا تو می خوام که حس کنم تو دستم دو باره میخوام بگم عاشقت هستم شنیدم گفتی دلت هوامو داره شنیدم چشمات به یاد من میباره باشه من می بخشمت بازم دویاره آخه دل طاقت گریتو نداره
وقتی دستام خالی باشه
وقتی باشم عاشق تو
غیر دل چیزی ندارم
که بدونم لایق تو
دلمو از مال دنیا
به تو هدیه داده بودم
با تموم بی پناهی
به تو تکیه داده بودم
هر بلایی سرم اومد
همه زجری که کشیدم
همه رو به جون خریدم
ولی از تو نبریدم
هر جا بودم با تو بودم
هر جا رفتم تو رو دیدم
تو سبک شدن تو رویا
همه جا به تو رسیدم
اگه احساسمو کشتی
اگه از یاد منو بردی
اگه رفتی بی تفاوت
به غریبه سر سپردی
بدون اینو که دل من
شده جادو به طلسمت
یکی هست این ور دنیا
که تو یادش مونده اسمت
سلام به قلبهای ناآرام این ها رو که دارم می نویسم نمی دونم دیگه چقدر بیاد منه گر زه دریا قطره ای هم کم شود مرغ طوفان سینه اش پر غم شود ای دلت دریای پاک و روشن است مرغ بوتیمار این دریا منم همی ترسم که شبی طوفان شود ساحل امید من ویران شود شعله ی عشق رو توی چشمام بین ببین که از غم عشق دارم اب می شم اسون
هیچ کس با من در این دنیا نبود هیچ کس مانند من تنها نبود هیچ کس دردی ز دردم بر نداشت بلکه دردی نیز بر دردم گذاشت هیچ کس فکر مرا باور نکرد خطی از شعر مرا ازبر نکرد هیچ کس معنای ازادی نگفت در وجودم رد پایش را نجست هیچ کس ان یار دل خواهم نشد هیچ کس دمساز و همراهم نشد هیچ کس جز من چنین مجنون نبود در کلاس عاشقی دلخون نبود هیچ کس دردی نکرد از من دوا جز خدای من خدای من خدا
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
وقتی تو رفتی نازنین آسمونم غمش گرفت
قناری های نغمه خون یکباره افسرده شدن وقتی تو رفتی نازنین فرشته سر نمی زنه به شهر سوت و کورمون پرنده پر نمی زنه ستاره ها تو آسمون یکی یکی خاموش شدن عشق و صفا و آرزو همگی فراموش شدن
ز غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد عجب از محبت من که در او اثر ندارد غلط است هر که گوید :دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد غروب
چشم های منتظر به پیچ جاده دلـهره هـای دل پــاک سـاده پـنجره باز غـروب پـــایـیــــز نم نم بارون تو خیابون خیس
یا تو هر تنگ غروب
تویه باور نازت لزم یه یاغی ساختی می خوام بگم عزیزم منو تو نشناختی دوست دارم که باشم تو باور تو یک مرد گوش کن به التماسام می گم دوباره برگرد هر واژه بی ربط اونو یادم میاره همه می خوان بگن اون منو دوستم نداره هر روز مثل اشکی که می خوام بارون ببینم ولی طاقت نمی یارم تو چشای تو بشینم مگه من دل نداشتم دل منو شکستی چرا وفا نکردی به اون عهدی که بستی تو که گذاشتی رفتی منو تو این شب سرد با التماس دستام می گم دوباره بر گرد می خوام بگم که یادت تویه دلم می مونه تویه دلم سیاه نیست اینو چشات می دونه می گن شیرینو فرهاد رفتن توی هر یاد چون به هم نرسیدن کردن عشق و فریاد مگه من دل نداشتم دل منو شکستی چرا وفا نکردی به اون عهدی که بستی
دلم من اینه تو مثل خورشید روشن و صاف اگه باورت نمی شه سینه مو با دشنه بشکاف تو، تو قاب آینه هستی خودتو در من می بینی تو ، تو قلبم جا گرفتی اولین و آخرینی تو امیدی ، تو پناهی ، تو سکوتی ، توصدایی تو نفس کشیدن من واسه قلبم جون پناهی تو امیدی تو پناهی
تو را از بین صدها گل جدا کردم تو سینه جشن عشقت رو به پا کردم برای نقطه ی پایان تنهایی توتنها اسمی بودی که صدا کردم اگه از مرگ باور ها از آدم ها دلم سرده نوازش کن تو دستامو که خیلی وقته یخ کرده دیگه دلواپس بودن واسم بسه دیگه بیهوده پیمودن واسم بسه زیادیم کرده پژمردن زیادیم کرده غم خوردن توی بیدار تنهایی در عین زندگی مردن
شقايق گفت:با خنده نه بيمارم، نه تبدارم
از دل برود هر آنکه از... اگر سکوت ِ این گستره ی بی ستاره مجالی دهد،
باز هم من ماندم ... باز هم من ماندم و خودم
حرف رفتنت که میشه دلم انگار پرپر میشه نمی خوام بیاد شبی که واسه ما شه شب آخر
صد هزار حرف نگفته واسه تو تو سینه دارم شب و روز بیادت بودن همیشه همینه کارم
حس من حس غریبی از غم و عشق و نیازه نمی دونم میای یه روزی با یه دنیا حرف تازه
|
|






























